لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار
  
                                                                                داستانهایی از قضاوتهای امیرالمومنین حضرت علی (ع)
 
مهر 1385
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
 
آرشیو

سریال های کره ای جدید سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده
سریال های کره ای 2009 اینجاست!
مستند حیات وحش (حیات)
محبوبترین و جدیدترین مستند جهان
کیفیت عالی زیرنویس فارسی اورجینال
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 12 مهر ماه سال 1385
وبلاگی دیگر
عزیزان مطالب را در وبلاگ دوم ثبت کرده ام لطفا به وبلاگ زیر مراجعه کنید . نظر یادتون نره
www.hazrat-ali.blogfa.com

 
دوشنبه 10 مهر ماه سال 1385
تشکر و قدردانی
از تمام دوستانی که در این مدت کم اظهار لطف فرموده و مشوق من در ادامه کار شده اند تقدیر وتشکر می کنم. خواهشمندم با نظرات خود من را ر ادامه این وبلاگ یاری فرمائید. باشد که لطف حق شامل حال همه ما گردد. در ضمن از دوستانی که قول طراحی یک قالب برای این وبلاگ داده اند خبری نشده .. چرا؟؟؟؟

 
یکشنبه 9 مهر ماه سال 1385
این حکم خداست
رسول خدا (ص) از مردی اعرابی ، ماده شتری به چهارصد درهم خریداری نموده بود ، و هنگامی که اعرابی پول را تحویل گرفت، فریاد برآورد : درهمها و شتر مال من است.
اتفاقا ابوبکر از آنجا عبور می کرد، پیامبر به ابوبکر فرمود : بین من و اعرابی قضاوت کن!
ابوبکر گفت : اعرابی از شما گواه می خواهد.
عمر نیز ازآنجا عبور کرد و سخنان ابوبکر را در آن باره تکرار نمود. در این موقع علی (ع) از دور نمایان گردید، پیامبر (ص) به اعرابی فرمود : قبول داری این جوان که می آید بین ما قضاوت کند؟
گفت : بلی
حضرت علی (ع) آمد ، اعرابی ادعای خود را مطرح کرد.
امیرالمومنین به اعرابی فرمود : شتر را به پیامبر تسلیم کن!
اعرابی اعتنا نکرد تا این که آن حضرت سه بار گفتار خود را تکرار نمود ولی نتیجه ای نبخشید، در این هنگام علی (ع) اعرابی را با یک ضربه شمشیر ، دور کرد.
پس اهل حجاز گفتند : که با آن ضربه سر او را پراند و اهل عراق گفتند : عضوی از او را قطع کرد.
و آنگاه علی (ع) به پیامبر عرضه داشت : یا رسول الله ! ما شما را در وحی تصدیق می کنیم چگونه در چهارصد درهم تصدیق ننمائیم.؟!(1)

1 - مناقب سروی ج 1 ص 490

 
شنبه 8 مهر ماه سال 1385
پدر و مادر سیاه و فرزند سفید!
مردی همسرش را نزد عمر برده و گفت: خودم و این زنم سیاه هستیم و او پسری سفید زاییده است.
عمر به مجلسیان گفت: نظر شما در این قضیه چیست؟
گفتند: زن باید سنگسار شود؛ زیرا او و شوهرش سیاهند و فرزندشان سفید. عمر دستور داد زن را سنگسار کنند، ماموران زن را به جهت سنگسار می بردند در بین راه امیرالمومنین (ع) به آنان برخورد و به زن و شوهر فرمود: مطلب شما چیست؟ آنان قصه خود را بیان داشتند.
آن حضرت (ع) به مرد رو کرده و فرمود: آیا زنت را متهم می سازی؟
گفت : نه
فرمود : آیا در حال قاعدگی با او همبستر شده ای؟
گفت: آری ، یک شب ادعا می کرد که قاعده است و من گمان می کردم به جهت سرما عذر می آورد پس با او همبستر شدم.
آن حضرت (ع) به زن رو کرده و فرمود: آیا شوهرت در آنحال با تو نزدیکی کرده است؟ گفت : آری
پس علی (ع) به آنان فرمود: برگردید که این فرزند شماست و علت سفید شدنش این است که خود حیض بر نطفه غلبه کرده است و وقتی که بزرگ شود سیاه می گردد، و طبق فرخموده آن حضرت پس از بزرگ شدن سیاه گردید. (1)

فروع کافی ، کتاب النکاح، باب النوادر ، حدیث 46

 
شنبه 8 مهر ماه سال 1385
جلوگیری از دو دفعه قصاص
مردی مرد دیگری را کشت، برادر مقتول قاتل را نزد عمر برد، عمر به وی دستور داد قاتل را بکشد، برادر مقتول قاتل را به قدری زد که یقین کرد او را کشته است. اولیای قاتل را او را برداشته به خانه بردند و چون رمقی در بدن داشت به معالجه اش پرداختند و پس از مدتی حالش خوب شد. برادر مقتول چون قاتل را دید دوباره او را گرفت و گفت : تو قاتل برادر من هستی باید تو را بکشم، مرد فریاد برآورد تو یک بار مرا کشته ای و حقی بر من نداری.
مجددا نزاع را به نزد عمر بردند، عمر دستور داد قاتل را بکشند، ولی نزاع ادامه یافت تا اینک به نزد حضرت علی (ع) رفته و از او داوری خواستند. علی (ع) به قاتل فرمود : شتاب مکن، و خود آن حضرت به نزد عمر رفت و به وی فرمود : حکمی که درباره آنان گفته ای صحیح نیست.
عمر گفت : پس حکمشان چیست؟
علی (ع) : ابتدا قاتل شکنجه هایی را که برادر مقتول بر او وارد ساخته از او قصاص می گیرد و آنگاه برادر مقتول می تواند او را بکشد.
برادر مقتول با خود فکری کرد که در این صورت جانش در معرض خطر است پس از کشتن او صرفنظر کرد.(1)
و همین خبر را این شهر آشوب در (مناقب) با اندک اختلافی نقل کرده و در آخر آن می گوید : عمر دست به دعا برداشت و گفت :(سپاس خدای را ، یا ابالحسن! شما خاندان رحمتید! و آنگاه گفت: اگر علی نبود عمر هلاک می شد.)
1 - فروع کافی - ج 7 - ص 360 - مناقب - سروی - ج 1 - ص497 - تهذیب - ج 10 - ص 278 - حدیث 1 - من لایحضر ج 4 ص 128 حدیث 14

 
شنبه 8 مهر ماه سال 1385
قضیه ای که مدعی علیه را ذیحق نموده
چهار نفر مالک یک شتر بودند، یکی از آنان شتر را عقال نمود، شتر راه می رفت و با ریسمان خود بازی می کرد که ناگهان به زمین خود و هلاک گردید، در این موقع ، آن سه نفر با این یکی به منازعه برخاسته و قیمت شتر را از او مطالبه کردند. حضرت امیر (ع) به آن سه نفر فرمود: شما باید سهم آن یکی را بدهید؛ زیرا او از حق خود نگهداری نموده و شما چون از حق خود مراقبت نکرده اید حق او را نیز تلف کرده اید.(1)
1 - من لایحضر - کتاب الدیات - باب 71 - نوادر الدیات - حدیث 12 - نهذیب ج 2 ص 510

 
شنبه 8 مهر ماه سال 1385
حیوان تخم گذار و بچه زا
حضرت امیر (ع) فرمود : هر حیوانی که گوشهایش پنهان باشد تخم گذار است، و هر حیوانی که گوشهایش ظاهر باشد بچه زاست.(1)
1 - عیون ، ابن قتبیه ، ج 4 ، ص 88

   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 6118


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
حضرت امیرالمومنین علی (ع)  :
تفسیر هل اتی، بالاتری نباء،  مصداق انما ولی ، جانباز لیله المبیت ، یار حدیث طیر ، سرباز مصطفی ، مرد جهاد و جنگ،  کرار بی نظیر، قتال همچو شیر ، نور صفات حق ، آیینه جمال ، ساقی کنار حوض ، شافع به نشاتین،  مولای هر ولی، قاهر زبهر خصم ، دریای بیکران ، مقصود هر مری،د روح و کمال دین، ماه غدیر خم ، پیوسته در صلات ، دائم به یاد حق ، محو رضای رب ، غمخوار بینوا ، مبغوض اشقیاء  ، کوبنده نفاق ، سوزنده شقاق ، دانا به هر زبان، سرچشمه ادب ، استاد هر بلیغ ، الگوی هر ادیب ، فیاض هر حکیم ، نطقش دوای دل،  قائم به قسط و عدل ، سرشار شوق و وصل،  حاکم به ذوالفقار ، شیدای ذوالجلال ، در زهد بی عدیل ، در صبر بی بدیل،  ایتام را کفیل...می باشد
نامش بود علی یادش چو کیمیا راهش دهد نجات از هر بد وبلا
حقا که قالب الفاظ و عبارتها گنجایش معرفیش راندارد و وجودش را آنچنان که هست ادا نمی کند.
شناسنامه کامل من...